وبلاگ اقای والت



آموزش کمپوزیشن (ترکیب بندی)

توسعه تكنيك هاي اجرايي، استفاده از چند هنر را به طور هم زمان، بر هنرمند تحميل مي نمايد. تمام توليدكنندگان فرآورده هاي هنري به بيش از يك هنر مسلط هستند. چنين مهارتي مي تواند، كيفيت محصولات هنري را تضمين كند.

در خصوص مبحث "تركيب بندي" یازده موضوع را به عنوان قوانين تركيب بندي انتخاب كردیم. در اينجا به اختصار پيرامون اين موضوعات، توضيحات فشرده اي را مي افزاييم.
همان طور كه مي دانيد يادگيري و شناخت تركيب بندي، يك امر حسي است. شناخت آن با تمرين و تسلط بر اصول و قوانين مربوطه امكان پذير خواهد بود.

كمپوزسيون يا كمپوزيشن يا به زبان خودمان "تركيب بندي" عبارت است از كنارهم چيدن اجزا، يك هنر خاص با توجه به قوانين منطقي، حسي، رواني و هنري! به طوري كه بيشترين تأثير را بر ناظر داشته باشد.
ناگفته نماند كه براي هر هنر، اصول تركيب بندي خاصي در نظر گرفته شده است كه هنرمندان و هنرجويان بايد آن را فراگرفته و در ارايه توليدات خود آن را در ياد و ذهن خود داشته باشد.

از ميان هنرهاي تجسمي در اينجا هنر نقاشي را انتخاب كرده ايم. اينك قصد داريم قوانين را بر اساس سلسله دروسي كه پيش از اين گفتيم، يادآوري نماييم. نقطه، خط، سطح، حجم، رنگ. تاريكي و روشنايي از اجزاي يك تابلو به شمار مي آيند. اين اجزا تحت قوانين، ارتباط فرم و فضا با يكديگر تركيب مي شوند. حاصل اين ادغام حساب شده، كمپوزيسون نام دارد.

در نموداری كه هم اکنون مشاهده مي فرماييد، اجزاي بيشتري در تركيب بندي دخالت دارند. براي آن كه دقيق تر به اين اجزا رسيدگي شود، شرح مختصري از هر يك را مي آوريم.
ابتدا نگاهي به نمودار داشته باشيم.

در اين نمودار، عواملي كه بايد در تركيب بندي مورد لحاظ قرار گيرند، آورده شده اند. در اينجا به توضيح هر عامل، همراه با توصيه هاي پيرامون آن، خواهيم پرداخت.

نياز به يادآوري است كه به كارگيري درست و به جاي عوامل يادشده، مي تواند به خلق يك تركيب خوب و ايده آل منجر شود. ابتدا از "نوع كار" شروع مي كنيم:
توسعه تكنيك هاي اجرايي، لازمه داشتن چند هنر در يك مجموعه را مي طلبد كه هر كس در اين فضا بايد تخصص هاي زيادي را بداند، تا بتواند در اين زمينه مؤثر و مفيد باشد. همان طوري كه در نمودار شناخت هنر نقاشي آمده است، هيجده موضوع را به عنوان قوانين تركيب بندي انتخاب كرده ايم و به طور خلاصه بيان مي كنيم. يادگيري و شناخت تركيب بندي يك امر حسي است كه با تمرين و تسلط فهم و درك قوانين آن، امكان پذير است.

"كمپوزيشن" عبارت است از پيش هم قراردادن يا كنار هم گذاردن يا درهم ريختن يا به دنبال هم چيدن يا روي هم گذاردن اجزاي هر هنر، با توجه به قوانين منطقي، احساسي و هنري است و در مورد موضوعات مختلف، حالات خاص دارد. در اينجا نقاشي را انتخاب مي كنيم و قوانين را براي آن مي گوييم، نقطه، خط، سطح، حجم، رنگ، تاريكي، روشنايي را با شيوه تعليم يافته و احساس ذاتي، تحت قوانين ارتباط فرم، فضا و روش با همديگر تركيب مي كنيم.

1- نوع كار
براي شروع كار بايد همه چيز را مطالعه كنيم تا بدانيم چه نوع كاري را چگونه، با چه وسيله، در كجا و براي چه مي خواهيم انجام دهيم؛ مثلاً براي انجام يك نقاشي روي ديوار رستوران يا ورودي يك باغ وحش كه از هر لحاظ با همديگر متفاوت هستند و همين طور نقاشي هايي ديگر براي موضوعات و مكان هاي ديگر و حتي براي ديواررستوران هم سؤال پيش مي آيد كه از كدام سبك استفاده كنيم (كلاسيك يا مدرن؟).

2- موضوع
انتخاب يك موضوع صحيح، در موفقيت يك طرح يا نقاشي، نقش مهمي دارد. معمولاً موضوعات ساده ولي پرمعني موفق تر بوده اند؛ بحث را كوتاه مي كنيم و فقط به تعريف و بيان موضوع همراه با مثال اكتفا مي كنيم. مثلاً براي انتخاب موضوع تابلوي نقاشي يك رستوران كدام بهتر است: تابلوي ميوه، منظره، جنگ يا يك اتفاق تاريخي؟! بايد تابلويي طراحي شود كه اشتها برانگيز بوده و در ارتباط با تغذيه سالم باشد، نه سليقه فردي.

3- مفهوم
صحنه تابلو نقاشي بايد به وسيله عوامل به وجود آورنده خود، ايجاد ارتباط كند، پيغامي را بازگو كند، بيننده را با بيان تصويري يا كلامي خود رهبري يا منحرف كند، يك اثر (تابلو،فيلم،شهر،آهنگ...) وسيله اي است كه يك هنرمند مستقيماً، ادراك و انديشه ي خود را به وسيله آن بيان مي كند و مفهوم آن در خاطره ها مي ماند.

4- جهت نور
موضوع انتخاب يك كمپوزسيون كادر يا فريم، فراموش نشود. تمام گفته هاي ما به خاطر تركيب بندي يك فريم (صحنه) است، كه در مقابل ما قرار داده شده؛ مثل يك طبيعت بي جان، اجزا تابلو نسبت به منبع نور، در شرايط مطلوبي قرار گرفته باشد. اجسام و احجام بايد در كادر به خوبي ديده شوند، مقدار نور بايد به حدي باشد كه حجم به وضح تشخيص داده شود، تاريكي ها و روشنايي ها بايد به نسبت طبيعي تقسيم شود. هر جسم داراي سايه، نيم سايه و روشنايي كافي باشد.از نورهاي انعكاسي، براي بهترنشان دادن احجام كمك گرفته شود. همين طور در "لي آوت" صحنه هاي يك كادر نقاشي متحرك، مقدار و جهت نور صحيح بايد مورد ملاحظه قرار گيرد.

5 - توازن
توازن به معناي هم وزن، هم اندازه، هم كميت و هم كيفيت بودن است. به عبارت ديگر توازن بين دو پديده، موضوع مورد نظر ما است، توازن در يك طرح گرافيكي، تابلوي نقاشي، صحنه ي فيلم (فريم) و يا هر تركيب بندي تجسمي است. عوامل به وجود آورنده يك كادر، از نظر تاريكي، روشنايي، رنگ ها، سطوح و خطوط و نقاط اشغال، احجام، بايد به يك نسبت در همه جا با اصول منطقي و حسي تقسيم شوند، اصول منطقي اكتسابي بوده كه با تجربه و تمرين مي توان به آن رسيد؛ ولي اصول حسي همان چيزي است كه در وجود افراد نهفته است و باعث تمايز هنر دوست با هنرمند مي شود. در طرحي كه انتخاب كرده ايم مفاهيم را عملاً نشان خواهيم داد.

6- هارموني
مسئله بسيار مهم در يك كادر(فريم) نقاشي متحرك، هارموني است؛ كه همان هماهنگي فرم ها و تكنيك هاي به كار رفته است، كليه عناصر زنده يك تركيب (رنگ، شكل، تكنيك، وزن، غلظت، بافت و غيره...) در يك فريم (كادر) به طور فردي و در طول فيلم به طور كلي و اصولي بايد رعايت شود.

7 - سايه روشن
در تاريكي مطلق هيچ چيز ديده نمي شود، عامل اصلي براي ديدن اجسام نور است. اگر مقدار و جهت نور تنظيم باشد، جسم بهتر ديده مي شود. در يك كادر (فريم) كه به عللي، محدوديت داريم و نمي توانيم اجزاي آن را تغيير دهيم با كم و زيادكردن سايه ها، توسط نور اين كمبودها را جبران كرده و توازن را با داشتن سايه، نيم سايه، روشنايي و تاريكي برقرار مي كنيم.
فريم كوچك ترين جزء يك فيلم است هر فريم در سينما (نقاشي متحرك يا فيلم زنده) حكم يك تابلوي نقاشي را دارد كه بايد تك تك اين تابلوها، در طول فيلم دقيقاً از هر نظر كنترل شوند. مسئله اي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، بيان زيبايي و زشتي در تمام صحنه هاست. گاه ممكن است. تابلو از نظر كسي زشت و از نظر ديگري زيبا بيايد؟ گاهي ظاهراً زشت است، ولي معناي انساني زيبايي دارد و يا برعكس.
در نقاشي متحرك به خاطر آزادي در انتخاب طرح، كادر و صحنه به راحتي مي توانيم تركيب بندي مطلوب را به دست آوريم.

8 - جاي گزيني
ترتيب قرار گرفتن كاراكترها، اجسام، اشكال، موضوعات و عناصر سازنده كادر به ترتيب خاص را، اصطلاحاً "پلان بندي" صحنه مي گويند، اين ترتيب، بستگي به چگونگي طرح، اهميت موضوع و نظر طراح دارد كه در مكان ها و رديف هاي معيني در صحنه جاي مي گيرد. هر رديف از عناصر تشكيل دهنده را كه حدفاصل بين چشم ناظر، تا آن و يا آنهاست يك پلان مستقل مي گويند، پلان اول جلوتر و نزديك به چشم است و پلان هاي دوم و سوم به ترتيب تا بي نهايت پشت سر هم قرار مي گيرند.

9 - انتخاب ديد
زاويه اي كه سوژه را از آنجا مي بينيم و نقاشي يا طراحي مي كنيم. بايد از نقطه اي انتخاب شود كه داراي تمام خواص يك تركيب بندي خوب باشد، در اين نقطه، بايد بهترين توازن، جهت نور، جايگزيني، هارموني و سايه روشن را داشته باشيم. در نقاشي متحرك كه طرح هاي ما ابداعي و اختياري هستند؛ مي توانيم اين مسايل و يا كليه قوانين تركيب بندي را به دلخواه و به خوبي رعايت كنيم.
انتخاب ديد در ايجاد مفهوم يك تركيب بندي بسيار مؤثر است، ديد از بالاي يك صحنه، باديد از پايين آن، معناي متفاوتي دارد كه يك طراح صحنه بايد بداند و رعايت كند.

10- بافت (texture)
انتخاب ابزار و يا وسيله اي كه براي اجراي يك زمينه، صحنه و تابلو به شكل خاص و يا روشي، براي گذاشتن رنگ و فرم روي بوم، كاغذ و يا مقوا فكر مي شود، بافت آن را به وجود مي آورد مثلاً، براي يك نقاش، صحنه، سكانس يا حتي فيلم انيميشن كه مي خواهيم داراي روحيه ساده، آرام و ملايم باشد، معمولاً از خطوط نرم و منحني و سطوح بدون گوشه و رنگ هاي روشن آبي، سفيد با كنتراس (اختلاف) كمتر، محو در يكديگر با قلم موي نرم و يا ايربراش روي كاغذ صاف استفاده مي شود و برعكس در يك تابلو با سوژه خشن و عصباني و پرتحرك، خطوط راست، تيز و شكسته، سطوح گوشه دار، رنگ هاي قرمز، بنفش و سياه و سفيد روي بوم خشن (گوني) يا كاغذ بافت دار با وسايلي مثل كاردك، چوب، سيم و ناخن استفاده مي شود.

11- رنگ
هنگامي كه يك جسم تحت تابش نور قرار مي گيرد. طيف رنگي نزديك به رنگ سطح جسم را منعكس مي كند. در حالي كه امواج نوري باقي مانده، به مقدار زياد جذب سطح جسم مي شود. سطح سفيد تمام طيف هاي رنگ را منعكس كرده و سفيد مي ماند؛ ولي سطح سياه بيشتر امواج نور را جذب مي كند و جسم سياه و تيره تر ديده مي شود.
ما قادر هستيم كمپوزسيون ها را بدون دخالت رنگ تكميل كنيم، ولي مزيت برتر و ممتاز رنگ ها موجب پيدايش تركيبات با ارزش هاي جديدتر و حرف هاي بهتري مي شود كه بر احساسات و هيجانات بيننده اثر مستقيم خواهد داشت، گروهي داراي خصوصيات رواني منحصربه فردي هستند كه در مقابل رنگ ها بي تفاوت اند، گروهي حساسيت رواني دارند، گروهي دانسته و يا نادانسته از رنگ ها، لذت بصري، ذهني و روحي مي برند و گروهي با رنگ آبي احساس سردي و فاصله مي كنند و يا با ديدن رنگ قرمز احساس گرمي، شادي، تندي و خشونت مي كنند. در مورد رنگ ها كتاب هاي زيادي نوشته شده و كساني كه در وادي هنرهاي تجسمي سير مي كنند، بايد مطالعه كافي در مورد زبان رنگ ها داشته باشند. آنان بايد رموز رنگ هاي اصلي (زرد ـ قرمز ـ آبي) و رنگ هاي فرعي (نارنجي ـ سبز ـ بنفش) و هزاران رنگ تقريبي ديگر را بدانند.

14:06, 1388/04/23 | .. ارسال شده در اموزش | .. 0 نظر | لينك

 
« قديمي تر صفحه 5 از 10 جديدتر »