<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0">
<channel>
<title>وبلاگ اقای والت</title>
<description></description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/</link>
<language>fa-Ir</language>
<generator>SATOM SaatchiNCT</generator>

<item>
<title>اخرین کار من!</title>
<description>اخرین کاری که ساختم از اصلشم بهتر شده فکر کنم به خاطر کاره منم که شده نسخه 2 وال ای رو&amp;nbsp; بسازن

</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/269/</link>
</item>

<item>
<title>این کار اسمش اتاق پرتغالیه!</title>
<description></description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/183/</link>
</item>

<item>
<title>میز کاملا حرفه ای </title>
<description></description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/175/</link>
</item>

<item>
<title>سرما.....</title>
<description>هیچ وقت سرمارو دوست نداشتم ا دم یخ می&amp;zwnj;زنه ولی&amp;zwnj; اینش خيلی&amp;zwnj; کیف میده که تو سرما بشینی&amp;zwnj; تو خونه گرم چايي بخوری خيلی&amp;zwnj; حال میده بد هر از گاهی بری بیرونو یه نگا کنی&amp;zwnj; باز بیايي چايي بخوری.



</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/112/</link>
</item>

<item>
<title>آموزش کمپوزیشن (ترکیب بندی)</title>
<description>توسعه تكنيك هاي اجرايي، استفاده از چند هنر را به طور هم زمان، بر هنرمند تحميل مي نمايد. تمام توليدكنندگان فرآورده هاي هنري به بيش از يك هنر مسلط هستند. چنين مهارتي مي تواند، كيفيت محصولات هنري را تضمين كند.

در خصوص مبحث &amp;quot;تركيب بندي&amp;quot; یازده موضوع را به عنوان قوانين تركيب بندي انتخاب كردیم. در اينجا به اختصار پيرامون اين موضوعات، توضيحات فشرده اي را مي افزاييم.
همان طور كه مي دانيد يادگيري و شناخت تركيب بندي، يك امر حسي است. شناخت آن با تمرين و تسلط بر اصول و قوانين مربوطه امكان پذير خواهد بود.

كمپوزسيون يا كمپوزيشن يا به زبان خودمان &amp;quot;تركيب بندي&amp;quot; عبارت است از كنارهم چيدن اجزا، يك هنر خاص با توجه به قوانين منطقي، حسي، رواني و هنري! به طوري كه بيشترين تأثير را بر ناظر داشته باشد.
ناگفته نماند كه براي هر هنر، اصول تركيب بندي خاصي در نظر گرفته شده است كه هنرمندان و هنرجويان بايد آن را فراگرفته و در ارايه توليدات خود آن را در ياد و ذهن خود داشته باشد. 

از ميان هنرهاي تجسمي در اينجا هنر نقاشي را انتخاب كرده ايم. اينك قصد داريم قوانين را بر اساس سلسله دروسي كه پيش از اين گفتيم، يادآوري نماييم. نقطه، خط، سطح، حجم، رنگ. تاريكي و روشنايي از اجزاي يك تابلو به شمار مي آيند. اين اجزا تحت قوانين، ارتباط فرم و فضا با يكديگر تركيب مي شوند. حاصل اين ادغام حساب شده، كمپوزيسون نام دارد.

در نموداری كه هم اکنون مشاهده مي فرماييد، اجزاي بيشتري در تركيب بندي دخالت دارند. براي آن كه دقيق تر به اين اجزا رسيدگي شود، شرح مختصري از هر يك را مي آوريم.
ابتدا نگاهي به نمودار داشته باشيم.

در اين نمودار، عواملي كه بايد در تركيب بندي مورد لحاظ قرار گيرند، آورده شده اند. در اينجا به توضيح هر عامل، همراه با توصيه هاي پيرامون آن، خواهيم پرداخت.

نياز به يادآوري است كه به كارگيري درست و به جاي عوامل يادشده، مي تواند به خلق يك تركيب خوب و ايده آل منجر شود. ابتدا از &amp;quot;نوع كار&amp;quot; شروع مي كنيم:
توسعه تكنيك هاي اجرايي، لازمه داشتن چند هنر در يك مجموعه را مي طلبد كه هر كس در اين فضا بايد تخصص هاي زيادي را بداند، تا بتواند در اين زمينه مؤثر و مفيد باشد. همان طوري كه در نمودار شناخت هنر نقاشي آمده است، هيجده موضوع را به عنوان قوانين تركيب بندي انتخاب كرده ايم و به طور خلاصه بيان مي كنيم. يادگيري و شناخت تركيب بندي يك امر حسي است كه با تمرين و تسلط فهم و درك قوانين آن، امكان پذير است.

&amp;quot;كمپوزيشن&amp;quot; عبارت است از پيش هم قراردادن يا كنار هم گذاردن يا درهم ريختن يا به دنبال هم چيدن يا روي هم گذاردن اجزاي هر هنر، با توجه به قوانين منطقي، احساسي و هنري است و در مورد موضوعات مختلف، حالات خاص دارد. در اينجا نقاشي را انتخاب مي كنيم و قوانين را براي آن مي گوييم، نقطه، خط، سطح، حجم، رنگ، تاريكي، روشنايي را با شيوه تعليم يافته و احساس ذاتي، تحت قوانين ارتباط فرم، فضا و روش با همديگر تركيب مي كنيم.

1- نوع كار
براي شروع كار بايد همه چيز را مطالعه كنيم تا بدانيم چه نوع كاري را چگونه، با چه وسيله، در كجا و براي چه مي خواهيم انجام دهيم؛ مثلاً براي انجام يك نقاشي روي ديوار رستوران يا ورودي يك باغ وحش كه از هر لحاظ با همديگر متفاوت هستند و همين طور نقاشي هايي ديگر براي موضوعات و مكان هاي ديگر و حتي براي ديواررستوران هم سؤال پيش مي آيد كه از كدام سبك استفاده كنيم (كلاسيك يا مدرن؟).

2- موضوع
انتخاب يك موضوع صحيح، در موفقيت يك طرح يا نقاشي، نقش مهمي دارد. معمولاً موضوعات ساده ولي پرمعني موفق تر بوده اند؛ بحث را كوتاه مي كنيم و فقط به تعريف و بيان موضوع همراه با مثال اكتفا مي كنيم. مثلاً براي انتخاب موضوع تابلوي نقاشي يك رستوران كدام بهتر است: تابلوي ميوه، منظره، جنگ يا يك اتفاق تاريخي؟! بايد تابلويي طراحي شود كه اشتها برانگيز بوده و در ارتباط با تغذيه سالم باشد، نه سليقه فردي.

3- مفهوم
صحنه تابلو نقاشي بايد به وسيله عوامل به وجود آورنده خود، ايجاد ارتباط كند، پيغامي را بازگو كند، بيننده را با بيان تصويري يا كلامي خود رهبري يا منحرف كند، يك اثر (تابلو،فيلم،شهر،آهنگ...) وسيله اي است كه يك هنرمند مستقيماً، ادراك و انديشه ي خود را به وسيله آن بيان مي كند و مفهوم آن در خاطره ها مي ماند.

4- جهت نور
موضوع انتخاب يك كمپوزسيون كادر يا فريم، فراموش نشود. تمام گفته هاي ما به خاطر تركيب بندي يك فريم (صحنه) است، كه در مقابل ما قرار داده شده؛ مثل يك طبيعت بي جان، اجزا تابلو نسبت به منبع نور، در شرايط مطلوبي قرار گرفته باشد. اجسام و احجام بايد در كادر به خوبي ديده شوند، مقدار نور بايد به حدي باشد كه حجم به وضح تشخيص داده شود، تاريكي ها و روشنايي ها بايد به نسبت طبيعي تقسيم شود. هر جسم داراي سايه، نيم سايه و روشنايي كافي باشد.از نورهاي انعكاسي، براي بهترنشان دادن احجام كمك گرفته شود. همين طور در &amp;quot;لي آوت&amp;quot; صحنه هاي يك كادر نقاشي متحرك، مقدار و جهت نور صحيح بايد مورد ملاحظه قرار گيرد.

5 - توازن
توازن به معناي هم وزن، هم اندازه، هم كميت و هم كيفيت بودن است. به عبارت ديگر توازن بين دو پديده، موضوع مورد نظر ما است، توازن در يك طرح گرافيكي، تابلوي نقاشي، صحنه ي فيلم (فريم) و يا هر تركيب بندي تجسمي است. عوامل به وجود آورنده يك كادر، از نظر تاريكي، روشنايي، رنگ ها، سطوح و خطوط و نقاط اشغال، احجام، بايد به يك نسبت در همه جا با اصول منطقي و حسي تقسيم شوند، اصول منطقي اكتسابي بوده كه با تجربه و تمرين مي توان به آن رسيد؛ ولي اصول حسي همان چيزي است كه در وجود افراد نهفته است و باعث تمايز هنر دوست با هنرمند مي شود. در طرحي كه انتخاب كرده ايم مفاهيم را عملاً نشان خواهيم داد.

6- هارموني
مسئله بسيار مهم در يك كادر(فريم) نقاشي متحرك، هارموني است؛ كه همان هماهنگي فرم ها و تكنيك هاي به كار رفته است، كليه عناصر زنده يك تركيب (رنگ، شكل، تكنيك، وزن، غلظت، بافت و غيره...) در يك فريم (كادر) به طور فردي و در طول فيلم به طور كلي و اصولي بايد رعايت شود.

7 - سايه روشن
در تاريكي مطلق هيچ چيز ديده نمي شود، عامل اصلي براي ديدن اجسام نور است. اگر مقدار و جهت نور تنظيم باشد، جسم بهتر ديده مي شود. در يك كادر (فريم) كه به عللي، محدوديت داريم و نمي توانيم اجزاي آن را تغيير دهيم با كم و زيادكردن سايه ها، توسط نور اين كمبودها را جبران كرده و توازن را با داشتن سايه، نيم سايه، روشنايي و تاريكي برقرار مي كنيم.
فريم كوچك ترين جزء يك فيلم است هر فريم در سينما (نقاشي متحرك يا فيلم زنده) حكم يك تابلوي نقاشي را دارد كه بايد تك تك اين تابلوها، در طول فيلم دقيقاً از هر نظر كنترل شوند. مسئله اي كه بايد مورد توجه قرار گيرد، بيان زيبايي و زشتي در تمام صحنه هاست. گاه ممكن است. تابلو از نظر كسي زشت و از نظر ديگري زيبا بيايد؟ گاهي ظاهراً زشت است، ولي معناي انساني زيبايي دارد و يا برعكس.
در نقاشي متحرك به خاطر آزادي در انتخاب طرح، كادر و صحنه به راحتي مي توانيم تركيب بندي مطلوب را به دست آوريم.

8 - جاي گزيني
ترتيب قرار گرفتن كاراكترها، اجسام، اشكال، موضوعات و عناصر سازنده كادر به ترتيب خاص را، اصطلاحاً &amp;quot;پلان بندي&amp;quot; صحنه مي گويند، اين ترتيب، بستگي به چگونگي طرح، اهميت موضوع و نظر طراح دارد كه در مكان ها و رديف هاي معيني در صحنه جاي مي گيرد. هر رديف از عناصر تشكيل دهنده را كه حدفاصل بين چشم ناظر، تا آن و يا آنهاست يك پلان مستقل مي گويند، پلان اول جلوتر و نزديك به چشم است و پلان هاي دوم و سوم به ترتيب تا بي نهايت پشت سر هم قرار مي گيرند.

9 - انتخاب ديد
زاويه اي كه سوژه را از آنجا مي بينيم و نقاشي يا طراحي مي كنيم. بايد از نقطه اي انتخاب شود كه داراي تمام خواص يك تركيب بندي خوب باشد، در اين نقطه، بايد بهترين توازن، جهت نور، جايگزيني، هارموني و سايه روشن را داشته باشيم. در نقاشي متحرك كه طرح هاي ما ابداعي و اختياري هستند؛ مي توانيم اين مسايل و يا كليه قوانين تركيب بندي را به دلخواه و به خوبي رعايت كنيم.
انتخاب ديد در ايجاد مفهوم يك تركيب بندي بسيار مؤثر است، ديد از بالاي يك صحنه، باديد از پايين آن، معناي متفاوتي دارد كه يك طراح صحنه بايد بداند و رعايت كند.

10- بافت (texture) 
انتخاب ابزار و يا وسيله اي كه براي اجراي يك زمينه، صحنه و تابلو به شكل خاص و يا روشي، براي گذاشتن رنگ و فرم روي بوم، كاغذ و يا مقوا فكر مي شود، بافت آن را به وجود مي آورد مثلاً، براي يك نقاش، صحنه، سكانس يا حتي فيلم انيميشن كه مي خواهيم داراي روحيه ساده، آرام و ملايم باشد، معمولاً از خطوط نرم و منحني و سطوح بدون گوشه و رنگ هاي روشن آبي، سفيد با كنتراس (اختلاف) كمتر، محو در يكديگر با قلم موي نرم و يا ايربراش روي كاغذ صاف استفاده مي شود و برعكس در يك تابلو با سوژه خشن و عصباني و پرتحرك، خطوط راست، تيز و شكسته، سطوح گوشه دار، رنگ هاي قرمز، بنفش و سياه و سفيد روي بوم خشن (گوني) يا كاغذ بافت دار با وسايلي مثل كاردك، چوب، سيم و ناخن استفاده مي شود.

11- رنگ
هنگامي كه يك جسم تحت تابش نور قرار مي گيرد. طيف رنگي نزديك به رنگ سطح جسم را منعكس مي كند. در حالي كه امواج نوري باقي مانده، به مقدار زياد جذب سطح جسم مي شود. سطح سفيد تمام طيف هاي رنگ را منعكس كرده و سفيد مي ماند؛ ولي سطح سياه بيشتر امواج نور را جذب مي كند و جسم سياه و تيره تر ديده مي شود.
ما قادر هستيم كمپوزسيون ها را بدون دخالت رنگ تكميل كنيم، ولي مزيت برتر و ممتاز رنگ ها موجب پيدايش تركيبات با ارزش هاي جديدتر و حرف هاي بهتري مي شود كه بر احساسات و هيجانات بيننده اثر مستقيم خواهد داشت، گروهي داراي خصوصيات رواني منحصربه فردي هستند كه در مقابل رنگ ها بي تفاوت اند، گروهي حساسيت رواني دارند، گروهي دانسته و يا نادانسته از رنگ ها، لذت بصري، ذهني و روحي مي برند و گروهي با رنگ آبي احساس سردي و فاصله مي كنند و يا با ديدن رنگ قرمز احساس گرمي، شادي، تندي و خشونت مي كنند. در مورد رنگ ها كتاب هاي زيادي نوشته شده و كساني كه در وادي هنرهاي تجسمي سير مي كنند، بايد مطالعه كافي در مورد زبان رنگ ها داشته باشند. آنان بايد رموز رنگ هاي اصلي (زرد ـ قرمز ـ آبي) و رنگ هاي فرعي (نارنجي ـ سبز ـ بنفش) و هزاران رنگ تقريبي ديگر را بدانند.</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/43/</link>
</item>

<item>
<title>دختر 10 ساله پس از دیدن &amp;quot;بالا&amp;quot; به آسمان رفت</title>
<description>دخترک 10 ساله آمریکایی که آخرین آرزویش پیش از مرگ دیدن انیمیشن &amp;quot;بالا&amp;quot; بود، به لطف مدیران استودیو پیکسار ـ دیسنی به آروزی خود رسید و از دنیا رفت.

به گزارش خبرنگار مهر، اسوشیتدپرس اعلام کرد کولبی کورتین 10 ساله که به سرطان مبتلا بود و مشتاقانه دوست داشت &amp;quot;بالا&amp;quot; را ببیند، به دلیل ضعف شدید جسمی نمی&amp;zwnj;توانست به سینما برود. اما به لطف یکی از دوستان خانوادگی که به مدیران استودیو پیکسار دسترسی داشت، نسخه DVD فیلم را تماشا کرد و همان شب از دنیا رفت.

مادر کولبی می&amp;zwnj;گوید: از دخترم پرسیدم می&amp;zwnj;تواند تا به نمایش درآمدن فیلم منتظر بماند. گفت برای مردن آماده است، اما تا آمدن &amp;quot;بالا&amp;quot; منتظر می&amp;zwnj;ماند. وقتی فیلم را دیدم، واقعا هیچ درکی از محتوا و مضمون آن نداشتم. فقط معنی کلمه بالا را می&amp;zwnj;دانستم و قسم می&amp;zwnj;خورم برای من &amp;quot;بالا&amp;quot; یعنی اینکه کولبی قرار است بالا برود، بالا در آسمان&amp;zwnj;ها.

کولبی که از سال 2005 به سرطان عروق مبتلا شده بود، ماه آوریل تبلیغات &amp;quot;بالا&amp;quot; را دید و از همان زمان به تماشای این فیلم علاقه نشان داد. اما وضع جسمانی او این اواخر رو به وخامت گذاشت و شرکتی هم که قول داده بود برای بردن کولبی به سالن سینما به او ویلچر برساند، به وعده خود عمل نکرد. بعد هم بیماری او چنان شدت گرفت که نتوانست از خانه بیرون برود.

تماس دوست خانوادگی کورتین&amp;zwnj;ها با مدیران دو استودیو پیکسار و دیسنی نتیجه داد و آنها بعد از اطلاع از ماجرا تصمیم گرفتند یک نسخه DVD از فیلم روی پرده خود به در خانه کولبی کوچولو بفرستند. کارمند پیکسار همراه با &amp;quot;بالا&amp;quot; عروسک&amp;zwnj;های شخصیت&amp;zwnj;های کارتون و چند یادگاری دیگر هم از این فیلم برای کودک بیمار آورد.

کولبی به قدری بیمار بود که حتی نمی&amp;zwnj;توانست چشمان خود را برای دیدن فیلم باز کند و مادر مهربانانه کنار تخت صحنه&amp;zwnj;ها را برایش توصیف می&amp;zwnj;کرد. وقتی مادر از دخترش پرسید که آیا فیلم را دوست داشته یا نه، کولبی کوچولو سر خود را به نشانه رضایت تکان داد. کارمند پیکسار پس از پایان فیلم نسخه DVD &amp;quot;بالا&amp;quot; را با خود برد؛ با چشم&amp;zwnj;هایی پر از اشک.

کولبی کوچولو که به آخرین آرزوی عمر کوتاهش رسیده بود، همان شب در حالی از دنیا رفت که پدر و مادرش بر بالین او حاضر بودند. حالا مهمترین یادگاری کولبی برای پدر و مادر عروسک&amp;zwnj;هایی است که دخترک هنگام دیدن فیلم در دست داشت؛ نشانه&amp;zwnj;هایی از آخرین آرزوی برآورده شده او.

&amp;quot;بالا&amp;quot; داستان پیرمردی بدخلاق است که پس از مرگ همسرش تصمیم می&amp;zwnj;گیرد آروزی مشترکشان را برآورد کند. او هزاران بادکنک به سقف خانه خود می&amp;zwnj;بندد و برای دیدن آمریکای جنوبی به آسمان می&amp;zwnj;رود. اما پیرمرد در این سفر تنها نیست و یک بچه شیطان و دوست&amp;zwnj;داشتنی هم او را همراهی می&amp;zwnj;کند.</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/38/</link>
</item>

<item>
<title>خلق موسیقی موفق برای انیمیشن</title>
<description>مطلب زیر گفته های چهار آهنگساز پرکار درباره درگیریهای خلاقانه ای است که یک آهنگساز در رابطه با خلق موسیقی انیمیشن با آن روبرو است. این چهار هنرمند دنیس م. هنیگان Denis M. Hannigan، دان گریدی Don Grady، جودی گری Jody Gray و جیمز ل. ونابل James L. Venable توصیه ها و تجربیات خود را در اختیار آهنگسازان، طراحان، کارگردانان و تهیه کنندگان قرار داده اند.  

به احتمال زیاد هنگامی که یک صحنه از فیلم یا برنامه تلویزیونی ما را به خنده یا گریه وادارد، یک قطعه موسیقی هم آنرا همراهی میکند. موسیقی ابزاری اساسی است که فیلمسازان برای ایجاد یک حال و هوای خاص، جا انداختن یک شخصیت و پیش بردن یک صحنه از آن استفاده میکنند. موسیقی برای انیمیشن شرایط و مقررات خاص خود را می طلبد و این چهار آهنگساز در گفتگویی با مجله Animation World از ارتباط خود با تهیه کنندگان، کارگردانان و طراحان سخن گفته و توضیح داده اند که چگونه با کار خود مرتبط شده و در زمان نوشتن یک موسیقی به چه چیزهایی فکر میکنند. 

 دنیس م. هنیگان، هولیگان میوزیک Hooligan Music  

آهنگساز مجموعه روگراتز Rugrats، گربه سگ CatDog، دنیای بیکمن Beakman&amp;rsquo;s World و در سال 2002 برنده جایزه بیشترین اجرای یک موسیقی متن از ASCAP (انجمن آهنگسازان، نویسندگان و ناشران آمریکا) 

 برای آهنگسازان انیمیشن، توانایی سر و کار داشتن با مسائل فنی و ضرب العجل ها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. این مسائل میتوانند شامل ضرب العجل های کوتاه، جدولهای زمان بندی نادرست و همچنین روش نقل و انتقال فایل موسیقی باشد (روشهایی مانند ProTools که یک کارگاه صوتی دیجیتالی است ، sessions، نوارهای کاست و ریل، پست الکترونیکی فایلهای موسیقی و مانند اینها). من چند پروژه همزمان در دست داشتم که هر کدام شرایط خاص خودش را داشت. داشتن تجربه کار با نوازندگان زنده هم بسیار مهم است، به خصوص اگر تهیه کننده/کارگردان بخواهد در فیلم حال و هوای موسیقی زنده موجود باشد.اجرای این خواسته نیازمند چاپ تعداد بیشتری از نتهای موسیقی، جلسات ضبط اضافه و طبعا زمان بیشتر خواهد بود. 

کارگردانی که به دنبال یک آهنگساز میگردد، هنگام شنیدن نوار نمونه کار آهنگساز ابتدا به این نکته توجه میکند که این موسیقی تا چه اندازه میتواند مکمل تصاویر فیلم باشد. یکی از مواردی که باید وجود داشته باشد، حس زمان شناسی عالی است- موسیقی باید داستان را به جلو ببرد، نه اینکه آنرا کند و ملال آور کند. از آنجایی که داستان و گفتگوها در اولویت قرار داردند، موسیقی باید آنها را تقویت کند نه اینکه بر این عناصر مهم غالب شود. 

فراموش نکنید که داشتن قابلیتهای متعدد، توانایی نوشتن برای نوازندگان واقعی، پر کردن جدول زمان بندی همه بسیار مهم هستند، اما آیا موسیقی کاری را که باید، انجام میدهد؟ 

آهنگساز هنگام صحبت درباره یک پروژه تازه با کارگردان یا طراح باید چند پرسش تعیین کننده را مطرح نماید: موسیقی مورد نظر آنها چه سمت و سویی دارد؟ آیا برای توضیح آنچه میخواهند، مثالی دارند؟ خط مشی کلی پروژه چیست و مخاطبین آن چه کسانی هستند؟ آیا در این اثر ترانه ای هم وجود دارد؟ آیا آنها به دنبال یک چیدمان موسیقایی تازه و اوریژینال هستند یا یک سبک خاص مانند موسیقی ارکسترال، راک یا مانند اینها را ترجیح میدهند؟ برای مثال، من در مجموعه گربه سگ، من از مجموعه سازهایی با ویژگیهای عجیب و غریب استفاده کردم که شامل سازدهنی بیس و گیتار دوبرو Dobro (نام تجاری برای نوعی گیتار رزوناتور resonator guitar) هم بود.در کار دیگری به نام Recess من روش سنتی تری را پیش گرفتم و برای ارتباط برقرار کردن با احساسات مورد نظر تهیه کننده و هماهنگی با گفتگوها، از اجرای ارکسترال استفاده کردم. 

یک پرسش مهم دیگر این است که بفهمید کارگردان چه مقدار موسیقی را برای این پروژه درنظر دارد. مقدار موسیقی مورد نظر او میتواند طیف وسیعی را از موسیقی لب به لب گرفته تا اندکی موسیقی در گوشه و کنار کار را دربر میگیرد. هنگامی که گفتگوی زیادی در کار باشد، نوع ساز و بلندی صدای آنها هم نقش مهمی ایفا میکند. 

آهنگسازان و کارگردانان هر دو، باید مراقب علایم هشدار دهنده ای باشند که به معنای از حد خارج شدن موسیقی است. یکی از این علایم زمانی است که به نظر میرسد انیمیشن خوب به پیش نمیرود یا زمان بندی/آهنگ حرکت ناموزون است. گاهی به نظر میرسد که موسیقی بیش از حد جلب توجه میکند و داستان/اتفاق در مقابل آن کمرنگ میشود. گاهی سبک موسیقی طوری است که به جای تقویت یا داشتن تضاد مطلوب با تصویر به شدت با آن ناسازگار است. به یاد داشته باشید هنگامی که موسیقی در بهترین حالت خود باشد، شما دیگر هنگام تماشای انیمیشن به موسیقی آن فکر نمیکنید مگر اینکه صحنه ای خاص یا کل پروژه بر پایه اجرای موسیقی یا خواندن ترانه بنا شده باشد</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/37/</link>
</item>

<item>
<title>  افراد خلاق چه ويژگيهايی دارند؟</title>
<description> 						 						 						آیا&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp; دارای&amp;nbsp; ویژگیهای&amp;nbsp;&amp;nbsp; خاصی&amp;nbsp; هستند؟
 						 						&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; 						&amp;nbsp;بررسی&amp;nbsp;  						نشان&amp;nbsp; می&amp;nbsp; دهد&amp;nbsp; كه هر&amp;nbsp; چند&amp;nbsp;&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; از&amp;nbsp; هوش&amp;nbsp; بالاتر&amp;nbsp; از&amp;nbsp; متوسط&amp;nbsp; برخوردار&amp;nbsp;  						هستند،اما&amp;nbsp; برای&amp;nbsp; اینكه&amp;nbsp; فرد&amp;nbsp; بسیار&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp; باشد&amp;nbsp; ضرورتا&amp;nbsp;  						نباید&amp;nbsp; نابغه&amp;nbsp; باشد(نیكولز 1972).افراد&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; تازگی&amp;nbsp; و&amp;nbsp; بدیع&amp;nbsp; بودن&amp;nbsp;&amp;nbsp; را&amp;nbsp; ترجیع&amp;nbsp;&amp;nbsp; می&amp;nbsp;  						دهند،پیچیدگی  						&amp;nbsp;مسائل&amp;nbsp;  						توجه&amp;nbsp; آنان&amp;nbsp; را&amp;nbsp; جلب&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كند و&amp;nbsp; به&amp;nbsp; قضاوتهای&amp;nbsp; مستقل&amp;nbsp; می&amp;nbsp;  						پردازند(بارون&amp;nbsp; هارنیگتون&amp;nbsp; 1981 ).  						علاوه&amp;nbsp; بر&amp;nbsp; توانایی&amp;nbsp; تمام&amp;nbsp; كردن، كامل&amp;nbsp; كردن&amp;nbsp;&amp;nbsp; و&amp;nbsp; یكی&amp;nbsp;  						كردن&amp;nbsp; افكار&amp;nbsp; گوناگون &amp;nbsp;در&amp;nbsp; این&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; بیش&amp;nbsp; از&amp;nbsp; دیگران&amp;nbsp;  						است . 						 						
 						&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						افراد&amp;nbsp; خلاق در&amp;nbsp; یكی&amp;nbsp; كردن&amp;nbsp;  						تفكر&amp;nbsp; كلامی با&amp;nbsp;&amp;nbsp; تفكر&amp;nbsp; بصری (كرشنر  						ولجر1958)&amp;nbsp; و&amp;nbsp; تفكر&amp;nbsp; منطقی&amp;nbsp;&amp;nbsp; و&amp;nbsp; تخیلی 						(سالتر&amp;nbsp; 1980) سرآمدتر&amp;nbsp; از&amp;nbsp;  						افراد&amp;nbsp; غیر&amp;nbsp;خلاق&amp;nbsp;هستند.
 						 						&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;افراد&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; بیشتر&amp;nbsp; به&amp;nbsp; وسیله&amp;nbsp; علایق&amp;nbsp; درونی&amp;nbsp;&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; نسبت  						به&amp;nbsp; كارهای&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp; برانگیخته  						می&amp;nbsp; شوند تا&amp;nbsp; عوامل بیرونی&amp;nbsp; نظیر شهرت ،پول یا&amp;nbsp; تایید  						دیگران.در&amp;nbsp; واقع ،وقتی&amp;nbsp; دلایل&amp;nbsp; بیرونی&amp;nbsp; باعث&amp;nbsp; انجام&amp;nbsp;  						كارهایی&amp;nbsp; می&amp;nbsp; شود&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; ذاتا&amp;nbsp; جزو&amp;nbsp; كارهای&amp;nbsp; فكری&amp;nbsp; 						خلاق&amp;nbsp; به&amp;nbsp; حساب&amp;nbsp; می&amp;nbsp;  						آید،ممكن&amp;nbsp; است&amp;nbsp; شخص&amp;nbsp; انگیزه&amp;nbsp;  						خود&amp;nbsp; را&amp;nbsp; برای&amp;nbsp;&amp;nbsp; انجام&amp;nbsp; آن&amp;nbsp; از&amp;nbsp; دست&amp;nbsp;&amp;nbsp; بدهد.
 						 						علاوه&amp;nbsp; بر&amp;nbsp; موارد&amp;nbsp; فوق&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; ویژگیهای&amp;nbsp;&amp;nbsp; دیگری&amp;nbsp; نیز&amp;nbsp; دارند كه&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp; را&amp;nbsp;  						از&amp;nbsp; سایر&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; متمایز&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كند این&amp;nbsp; ویژگیها&amp;nbsp; عبارتند&amp;nbsp;  						از:
 						 						1-افراد&amp;nbsp;  						خلاق،&amp;nbsp; بخش&amp;nbsp; عمده ای&amp;nbsp; از&amp;nbsp; وقت&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; را&amp;nbsp; صرف توجه&amp;nbsp;  						دقیق&amp;nbsp; به&amp;nbsp; اطراف&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كنند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; طریق سوژه&amp;nbsp;  						های&amp;nbsp; جدیدی برای&amp;nbsp; فكر&amp;nbsp; كردن&amp;nbsp;  						پیدا&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كنند.
 						 						2-افراد&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; بسیار كنجكاو&amp;nbsp; بوده&amp;nbsp; و&amp;nbsp; به&amp;nbsp; طور&amp;nbsp; مستمر&amp;nbsp; در&amp;nbsp;  						جستجوی&amp;nbsp;&amp;nbsp; موضوعات&amp;nbsp; پیچیده ،جدید&amp;nbsp; و ناشناخته&amp;nbsp; و&amp;nbsp; عجیب&amp;nbsp;  						هستند.به&amp;nbsp; همین&amp;nbsp;&amp;nbsp; سبب&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp; در&amp;nbsp; مقایسه&amp;nbsp; با&amp;nbsp; افرادی&amp;nbsp;&amp;nbsp; كه&amp;nbsp;  						از&amp;nbsp; توانایی&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp; كمتری&amp;nbsp;  						برخوردار&amp;nbsp; هستند،سوالات&amp;nbsp; بیشتر&amp;nbsp; و&amp;nbsp; پیچیده&amp;nbsp; تری&amp;nbsp;&amp;nbsp; را&amp;nbsp;  						مطرح&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كنند.این&amp;nbsp; ویژگی&amp;nbsp; را&amp;nbsp; به&amp;nbsp; سادگی&amp;nbsp; در&amp;nbsp; بچه&amp;nbsp; ها&amp;nbsp;  						می&amp;nbsp; توان&amp;nbsp; تشخیص&amp;nbsp; داد.
 						 						3-حل&amp;nbsp; مشكلات&amp;nbsp; و&amp;nbsp; مسائل&amp;nbsp;  						توسط&amp;nbsp; افراد خلاق&amp;nbsp; از&amp;nbsp;  						اصالت&amp;nbsp; خاصی&amp;nbsp; برخوردار است.
 						 						4-افراد&amp;nbsp; 						خلاق&amp;nbsp; انعطاف&amp;nbsp; پذیر&amp;nbsp; هستند&amp;nbsp;  						و در&amp;nbsp; ارائه&amp;nbsp; راه&amp;nbsp; حل&amp;nbsp; و&amp;nbsp; اندیشه &amp;nbsp;بكر&amp;nbsp; و&amp;nbsp; بدیع&amp;nbsp; آمادگی&amp;nbsp;  						بسیار&amp;nbsp; دارند(گلیفورد 1959)&amp;nbsp;  						آنها&amp;nbsp; با&amp;nbsp; استفاده&amp;nbsp; از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; ویژگی ،توانایی&amp;nbsp; تعقیب&amp;nbsp; و&amp;nbsp;  						دستیابی&amp;nbsp;&amp;nbsp; به&amp;nbsp; راه&amp;nbsp; حل&amp;nbsp; مشكل&amp;nbsp; را&amp;nbsp; از&amp;nbsp; راه&amp;nbsp; های&amp;nbsp;&amp;nbsp; مختلف&amp;nbsp;  						دارا&amp;nbsp; هستند.
 						 						5-افراد&amp;nbsp; 						خلاق&amp;nbsp; به&amp;nbsp; استقلال&amp;nbsp; و&amp;nbsp;  						ناهمنوایی&amp;nbsp; تمایل&amp;nbsp; دارند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; در&amp;nbsp; مواردی&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; دستورهایی&amp;nbsp;  						بر&amp;nbsp; خلاف&amp;nbsp; میل&amp;nbsp; و یا&amp;nbsp; اعتقادات&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; دریافت&amp;nbsp; كنند&amp;nbsp; به&amp;nbsp;  						سرپیچی&amp;nbsp; از&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp; تمایل&amp;nbsp; نشان&amp;nbsp; می&amp;nbsp; دهند&amp;nbsp; به&amp;nbsp; این&amp;nbsp; سبب&amp;nbsp;  						اعمال&amp;nbsp; مدیریت&amp;nbsp; در&amp;nbsp; مورد&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp; بسیار&amp;nbsp; دشوار&amp;nbsp; است 						(كانجرو پیترسن 1984)&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp;  						اگرچه&amp;nbsp; به&amp;nbsp; دستور&amp;nbsp; گرفتن&amp;nbsp; از&amp;nbsp; دیگران&amp;nbsp; اعتقاد&amp;nbsp; ندارند،  						نیاز&amp;nbsp; مبرم&amp;nbsp; به&amp;nbsp; مورد پذیرش واقع&amp;nbsp; شدن&amp;nbsp; دارند، زیرا این&amp;nbsp;  						احساس برای&amp;nbsp; آنها آرامش&amp;nbsp; خاطر دلپذیری را&amp;nbsp; ایجاد&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كند.  						ضمنا&amp;nbsp; آگاهی به&amp;nbsp; این&amp;nbsp; مطلب&amp;nbsp; كه&amp;nbsp;  						اندیشه هایشان&amp;nbsp; مورد&amp;nbsp; قبول واقع&amp;nbsp; شده ،اتكاء به&amp;nbsp;  						نفس&amp;nbsp; زایدالوصف&amp;nbsp; در&amp;nbsp; آنان&amp;nbsp; ایجاد&amp;nbsp; می كند.
 						 						6-افراد&amp;nbsp; 						خلاق ، مسائل&amp;nbsp; پیچیده&amp;nbsp; را&amp;nbsp;  						به&amp;nbsp; مسائل&amp;nbsp; ساده&amp;nbsp; ترجیح می&amp;nbsp; دهند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; با&amp;nbsp; علاقمندی&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						بسیار&amp;nbsp; برای&amp;nbsp; یافتن&amp;nbsp; راه&amp;nbsp; حل&amp;nbsp;  						می&amp;nbsp; كوشند.
 						 						7-بر&amp;nbsp; اساس&amp;nbsp;  						نظریه&amp;nbsp; وایت (1969)&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp;&amp;nbsp; علی&amp;nbsp; رغم&amp;nbsp;  						استنباط&amp;nbsp; دیگران ، بسیار&amp;nbsp; فعال&amp;nbsp; نبوده،با&amp;nbsp; مقایسه&amp;nbsp;&amp;nbsp; با&amp;nbsp;  						دیگران&amp;nbsp; از&amp;nbsp; هوش&amp;nbsp; و&amp;nbsp; ذكاوت&amp;nbsp; خارق&amp;nbsp; العاده نیز&amp;nbsp;  						برخوردارنیستند.هوش&amp;nbsp; یكی&amp;nbsp; از&amp;nbsp; پیش&amp;nbsp; نیاز&amp;nbsp; های&amp;nbsp; 						خلاقیت&amp;nbsp; است&amp;nbsp;&amp;nbsp; و&amp;nbsp; پایین&amp;nbsp;  						بودن&amp;nbsp; درجه&amp;nbsp; هوشی&amp;nbsp; فرد&amp;nbsp;&amp;nbsp; معمولا&amp;nbsp; به&amp;nbsp; پایین&amp;nbsp;&amp;nbsp; قرار&amp;nbsp; گرفتن  						ویژگی&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp; منجر می&amp;nbsp; شود  						،اما&amp;nbsp; هوش&amp;nbsp; سرشار&amp;nbsp; نیز&amp;nbsp; دلالت&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر&amp;nbsp;  						خلاق&amp;nbsp; بودن&amp;nbsp; شخص&amp;nbsp; نمی&amp;nbsp; كند.كرتاگنبرگ(1972)&amp;nbsp;  						بر&amp;nbsp; این&amp;nbsp; عقیده&amp;nbsp; است&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; دارای&amp;nbsp;&amp;nbsp; هوش&amp;nbsp; پایین&amp;nbsp;  						عموما&amp;nbsp; از&amp;nbsp; نظر&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						نیز&amp;nbsp; ناتوانند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						در&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; دارای&amp;nbsp;&amp;nbsp; هوش كمی&amp;nbsp; بالاتر&amp;nbsp; از&amp;nbsp; میانگین&amp;nbsp; بیشتر&amp;nbsp;  						مشاهده&amp;nbsp; شده&amp;nbsp; است .در&amp;nbsp; این&amp;nbsp; مورد  						گرتزل(1962)&amp;nbsp; معتقد&amp;nbsp; است&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; اشخاص&amp;nbsp; باهوش&amp;nbsp; و  						ذكاوت خوب&amp;nbsp; در&amp;nbsp; مدارج&amp;nbsp; تحصیلی ،بسیار&amp;nbsp; خوب&amp;nbsp; عمل&amp;nbsp; می كنند  						ولی&amp;nbsp; شاهد&amp;nbsp; كیفی&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; دلالت&amp;nbsp; بر&amp;nbsp;  						خلاقیت&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp; بكند&amp;nbsp; بسیار&amp;nbsp; كم&amp;nbsp; است.به&amp;nbsp; طور&amp;nbsp;  						خلاصه&amp;nbsp; پژوهشگران به&amp;nbsp; یك&amp;nbsp; رابطه&amp;nbsp; یا&amp;nbsp; همبستگی نسبتا&amp;nbsp; كم&amp;nbsp;  						بین&amp;nbsp; هوش و&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp; دست&amp;nbsp;  						یافته&amp;nbsp; اند(آناستاری و&amp;nbsp; شیفر  						1971،گتزل و&amp;nbsp; جكسن،1962).
 						 						8-مسائل&amp;nbsp; و&amp;nbsp; وضعیت&amp;nbsp; هایی را&amp;nbsp;  						می&amp;nbsp; بیند&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; قبلا&amp;nbsp; مورد&amp;nbsp; توجه&amp;nbsp;&amp;nbsp; قرار&amp;nbsp; نگرفته است&amp;nbsp; و&amp;nbsp;  						فكرهای&amp;nbsp; بكری&amp;nbsp; را&amp;nbsp; ارائه می&amp;nbsp; دهد.اصولا یك&amp;nbsp; فرد&amp;nbsp; 						خلاق بی&amp;nbsp; تفاوت&amp;nbsp; از&amp;nbsp; كنار  						مسائل&amp;nbsp; نمی گذرد و&amp;nbsp; محیط&amp;nbsp; پیرامون&amp;nbsp; را&amp;nbsp; همیشه&amp;nbsp; با&amp;nbsp; دقت&amp;nbsp;  						مورد&amp;nbsp; توجه&amp;nbsp; قرار&amp;nbsp; می&amp;nbsp; دهد.
 						 						9-ایده&amp;nbsp; ها&amp;nbsp; و&amp;nbsp; تجربیات  						حاصل&amp;nbsp; از منابع&amp;nbsp; گوناگون&amp;nbsp; را&amp;nbsp; به&amp;nbsp; هم&amp;nbsp; ربط&amp;nbsp; می&amp;nbsp; دهد&amp;nbsp; و&amp;nbsp;  						آنها&amp;nbsp; را بر&amp;nbsp; مبنای&amp;nbsp; مزیتشان مورد&amp;nbsp; بررسی&amp;nbsp; قرار&amp;nbsp; می&amp;nbsp;  						دهد.چراكه&amp;nbsp; ارائه&amp;nbsp; فكر مشكل&amp;nbsp;  						نیست&amp;nbsp;&amp;nbsp; بلكه&amp;nbsp; ارائه&amp;nbsp; فكر&amp;nbsp; و&amp;nbsp; ایده&amp;nbsp; های&amp;nbsp;  						سودآور،مفید،باصرفه&amp;nbsp; و...&amp;nbsp; مشكل&amp;nbsp; خواهد&amp;nbsp; بود.
 						 						10-معمولا&amp;nbsp; چندین&amp;nbsp; شق  						(بدیل)&amp;nbsp; برای&amp;nbsp; هر&amp;nbsp; موضوع&amp;nbsp; معین&amp;nbsp; دارند،به&amp;nbsp; عبارتی سلاست&amp;nbsp;  						فكر&amp;nbsp; دارند.یكی&amp;nbsp; از&amp;nbsp; مهمترین&amp;nbsp; ویژگی&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; 						خلاق&amp;nbsp; داشتن&amp;nbsp; سلاست&amp;nbsp; فكر&amp;nbsp;  						است به&amp;nbsp; طوری&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; همزمان در&amp;nbsp; مورد یك&amp;nbsp; مساله&amp;nbsp; چندین&amp;nbsp; فكر&amp;nbsp;  						و&amp;nbsp; راه&amp;nbsp; حل&amp;nbsp; را&amp;nbsp; داشته&amp;nbsp; باشد.
 						 						11-نسبت&amp;nbsp; به&amp;nbsp; پیش&amp;nbsp; فرضهای&amp;nbsp;  						قبلی&amp;nbsp; تردید&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كنند&amp;nbsp; و&amp;nbsp; محدود&amp;nbsp; به&amp;nbsp; رسم&amp;nbsp; و&amp;nbsp; عادت&amp;nbsp; نمی&amp;nbsp;  						شوند.از&amp;nbsp; طرف&amp;nbsp; دیگر&amp;nbsp; تداوم&amp;nbsp; حیات&amp;nbsp; سازمانها&amp;nbsp; به&amp;nbsp; بازسازی&amp;nbsp;  						آنها&amp;nbsp; بستگی&amp;nbsp; دارد،بازسازی&amp;nbsp;&amp;nbsp; سازمانها&amp;nbsp; از&amp;nbsp; طریق هماهنگ  						كردن اهداف&amp;nbsp; با&amp;nbsp; وضعیت&amp;nbsp; روز&amp;nbsp; و&amp;nbsp; اصلاح&amp;nbsp; و&amp;nbsp; بهبود&amp;nbsp; روشها ی  						حصول این&amp;nbsp; اهداف&amp;nbsp; انجام&amp;nbsp; می&amp;nbsp; شود ،بدون&amp;nbsp; بازسازی ،سازمان&amp;nbsp;  						نمی&amp;nbsp; تواند دوام&amp;nbsp; زیادی&amp;nbsp;&amp;nbsp; بیاورد و&amp;nbsp; بازسازی&amp;nbsp;&amp;nbsp; هم جز از&amp;nbsp;  						طریق&amp;nbsp; نوآوری&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; ثمره&amp;nbsp;  						خلاقیت&amp;nbsp; است ،میسر نیست.بنابراین&amp;nbsp; سازمان ها&amp;nbsp; برای&amp;nbsp;  						ادامه&amp;nbsp; حیات&amp;nbsp; و&amp;nbsp; بقای&amp;nbsp; خود به&amp;nbsp; بازسازی&amp;nbsp;&amp;nbsp; از&amp;nbsp; طریق&amp;nbsp; 						خلاقیت&amp;nbsp;&amp;nbsp; نیازمندند،خلاقیت&amp;nbsp;  						در&amp;nbsp; سازمان كار نیروهای&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp;  						است&amp;nbsp; این&amp;nbsp; نیروهای&amp;nbsp; خلاق&amp;nbsp;  						در&amp;nbsp; تمام&amp;nbsp; سازمانها به&amp;nbsp; وفور&amp;nbsp; یافت&amp;nbsp; می شوند. هنر&amp;nbsp; مدیر&amp;nbsp; 						موفق&amp;nbsp; در&amp;nbsp; این&amp;nbsp; سازمان&amp;nbsp;  						شناسایی&amp;nbsp; و&amp;nbsp; از وجود آنها&amp;nbsp; برای&amp;nbsp;&amp;nbsp; بهبود&amp;nbsp; و&amp;nbsp; بازسازی&amp;nbsp;  						سازمان استفاده&amp;nbsp; نماید ،ویژگیهایی كه&amp;nbsp; در&amp;nbsp; این&amp;nbsp; مقاله&amp;nbsp; به&amp;nbsp;  						آنها&amp;nbsp; اشاره&amp;nbsp; شد&amp;nbsp; می&amp;nbsp; تواند&amp;nbsp; راهگشای&amp;nbsp; بسیاری&amp;nbsp; از&amp;nbsp; مدیران&amp;nbsp;  						باشد چه&amp;nbsp; بسا بعضی&amp;nbsp; از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; ویژگیها&amp;nbsp; در&amp;nbsp; نگاه&amp;nbsp; اول&amp;nbsp; به&amp;nbsp;  						عنوان&amp;nbsp; یك&amp;nbsp; ضعف&amp;nbsp; ممكن&amp;nbsp; است&amp;nbsp; به&amp;nbsp; حساب بیاید.مدیران&amp;nbsp;  						امروزی&amp;nbsp; ما&amp;nbsp; باید به&amp;nbsp; این&amp;nbsp; نكته&amp;nbsp; توجه&amp;nbsp; داشته&amp;nbsp; باشند كه&amp;nbsp;  						موانعی&amp;nbsp; برای&amp;nbsp; بروز&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp;  						وجود&amp;nbsp; دارد&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; بحث&amp;nbsp; مفصلی&amp;nbsp; را&amp;nbsp; می&amp;nbsp; طلبد&amp;nbsp; و&amp;nbsp; پرداختن&amp;nbsp;  						به&amp;nbsp; آنها خارج&amp;nbsp; از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; مقاله&amp;nbsp; است&amp;nbsp;&amp;nbsp; اما&amp;nbsp; مهمترین&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp;  						عبارتند&amp;nbsp; از :
 						 						1-عدم&amp;nbsp; اعتماد به&amp;nbsp; نفس ،
 						 						2-ترس&amp;nbsp; از&amp;nbsp; انتقاد&amp;nbsp; و&amp;nbsp; شكست 						
 						 						3-تمایل&amp;nbsp; به&amp;nbsp; همرنگی&amp;nbsp; و&amp;nbsp;  						همگونی&amp;nbsp; 
 						 						4-عدم&amp;nbsp; تمركز ذهنی و... 						
 						&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;  						باید&amp;nbsp; این&amp;nbsp; نكته&amp;nbsp; را&amp;nbsp; قبول&amp;nbsp; كنیم&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; همگی&amp;nbsp; ما&amp;nbsp; عادت زده  						ایم&amp;nbsp; بنابراین&amp;nbsp; مدیریت&amp;nbsp; سازمان&amp;nbsp; باید&amp;nbsp; همیشه&amp;nbsp; از&amp;nbsp; بروز&amp;nbsp;  						ایده&amp;nbsp; ها&amp;nbsp; و&amp;nbsp; فكر&amp;nbsp; های&amp;nbsp; جدید&amp;nbsp; استقبال &amp;nbsp;نماید&amp;nbsp; و&amp;nbsp; افراد&amp;nbsp; 						خلاق&amp;nbsp; را&amp;nbsp; تشویق&amp;nbsp; كند.برای&amp;nbsp;  						اینكه&amp;nbsp;&amp;nbsp; خلاقیت&amp;nbsp; به&amp;nbsp; وقوع&amp;nbsp;  						بپیوندد، باید&amp;nbsp; چنان&amp;nbsp; نگرشی وجود&amp;nbsp; داشته&amp;nbsp; باشد&amp;nbsp; تا&amp;nbsp; از  						پیشنهادهایی&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; مبتنی&amp;nbsp;&amp;nbsp; بر&amp;nbsp; تغییر&amp;nbsp; شرایط  						موجودند،استقبال&amp;nbsp; كند،یك&amp;nbsp; نگاه&amp;nbsp; سرد&amp;nbsp; یا&amp;nbsp; بهت&amp;nbsp; زده&amp;nbsp;&amp;nbsp; رئیس&amp;nbsp;  						به&amp;nbsp; زیردستی&amp;nbsp;&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; پیشنهادی&amp;nbsp;&amp;nbsp; ارائه&amp;nbsp; كرده&amp;nbsp; است&amp;nbsp; به&amp;nbsp; وی&amp;nbsp;  						می&amp;nbsp; فهماند&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; دیگر از&amp;nbsp; این&amp;nbsp; نوع&amp;nbsp; پیشنهادها&amp;nbsp; ندهد.جدای&amp;nbsp;  						از&amp;nbsp; اینكه&amp;nbsp; نظر مدیریت&amp;nbsp; و&amp;nbsp; زبان&amp;nbsp; و&amp;nbsp; ظاهر&amp;nbsp;&amp;nbsp; درباره&amp;nbsp; 						خلاقیت&amp;nbsp; چیست ؟&amp;nbsp;  						-طرفداری&amp;nbsp; می&amp;nbsp; كند یا&amp;nbsp; مخالفت-ملاك&amp;nbsp; اصلی&amp;nbsp;&amp;nbsp; برای&amp;nbsp; پیشنهاد&amp;nbsp;  						دهنده ،آن&amp;nbsp; چیزی&amp;nbsp; است&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; مدیر در&amp;nbsp; عمل&amp;nbsp; انجام&amp;nbsp; می&amp;nbsp;  						دهد،نه&amp;nbsp; سخن&amp;nbsp; او. متاسفانه&amp;nbsp; در&amp;nbsp; نظام&amp;nbsp; اداری&amp;nbsp; ما كم&amp;nbsp;  						نیستند مدیرانی&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; خود&amp;nbsp; را&amp;nbsp; عقل&amp;nbsp; كل&amp;nbsp; می&amp;nbsp; دانند و&amp;nbsp;  						كارمندان&amp;nbsp; را&amp;nbsp; افرادی&amp;nbsp; كه&amp;nbsp; مجبورند&amp;nbsp;&amp;nbsp; دستورات&amp;nbsp;&amp;nbsp; غیر&amp;nbsp;  						منطقی&amp;nbsp; آنها&amp;nbsp; را&amp;nbsp; اجرا كنند.</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/36/</link>
</item>

<item>
<title>سفر پر ماجراي خرس كوچولو</title>
<description>به نام خدا
سفر پر ماجراي خرس كوچولو
تابستان به پايان رسيده بود. خرس كوچولو و پسر مهربان روزهاي خوبي را در جنگل با هم گذرانده بودند. خرس كوچولو، پسر مهربان را بهترين دوست خودش مي دانست و آرزو داشت آن دو هميشه كنار هم باشند. 
يك روز صبح خرس كوچولو با صداي عجيبي از خواب بيدار شد. در را باز كرد و با تعجب كوزه عسلي را به همرا ه يك نامه، جلو در خانه اش ديد. خرس كو چولو كمي چشمان خواب آلودش را ماليد و با تعجب گفت: چه كسي ممكن است اين كوزه عسل را جلو در بگذارد ؟ سپس چند بار بلند فرياد زد، اما از كسي خبري نبود. تنها صداي زوزه باد و خش خش برگ هاي درختان به گوش مي رسيد. خرس كوچولو كوزه و نامه را برداشت و به سرعت به پيش دوستش خرگوش رفت تا از او كمك بگيرد. 

خرس كوچولو نامه را به خرگوش داد. خرگوش پس از نگاه كردن به نامه گفت: دو ست عزيزم اين نامه به صورت رمزي نوشته شده است و من نمي توانم آن را بخوانم. بهتر است پيش&amp;nbsp; جغد پير برويم او در اين جور كارها خيلي وارد است. 
آن دو پيش جغد پير رفتند و از او خواهش كردند تا نامه را براي آنها بخواند. جغد پير با دقت تمام به نامه نگاه كرد و اين كلمات را روي نامه خواند: خرس كوچولوي عزيز... دوست مهربان من. .. دلواپس. .. بياور. .. خيلي خيلي دور. .. امضاء پسر مهربان. 
جغد پير گفت: پسر مهربان از شما كمك خواسته است. بهتر است هر چه زودتر به كمك او برويد. او به كمك شما احتياج دارد. 

من مي توانم نقشه اي آماده كنم و به شما بدهم تا به كمك آن بتوانيد پسر مهربان را پيدا كنيد ولي بايد خيلي مواظب باشيد. بهتر است از ببري و الاغ دم تكمه اي هم كمك بگيريد چون راه جنگلي خطرناك و ترسناك است. 
خرس كوچولو و خرگوش به جنگل رفتند و ببري و الاغ دم تكمه اي را پيدا كردند. موضوع را براي آنها تعريف كردند و از آنها كمك خواستند. آن گاه ببري گفت: درست است كه اين كار خيلي خطرناك است؛ ولي نبايد دوست خوبمان را به حال خود رها كنيم. الاغ هم گفت: من مي دانم موفق نمي شويم ولي با شما مي آيم. خرس كوچولو گفت: ناراحت نباشيد تعداد ما زياد است و از هم پشتيباني مي كنيم. بالا خره همگي با درخواست خرس كوچولو موافقت كردند و طبق نقشه به راه افتادند. 

در انتهاي دره يك رود خانه گل آلود و پر از لجن وجود داشت. همگي به داخل لجن ها افتادند ولي خوشبختانه، هيچ كدام آسيبي نديدند. فقط گل آلود و كثيف شده بودند و قيافه هاي خنده داري پيدا كرده بودند. 
خرس كوچولو و دوستانش پس از اينكه خودشان را تميز كردند، دوباره آماده حركت شدند. هوا كم كم رو به تاريكي مي رفت. 
خرگوش گفت: خوشبختانه نقشه را دوباره پيدا كرديم اما اين نقشه واقعا مرا عصباني كرده است، زيرا از آن چيزي سر در نمي آورم. 
خرس كوچولو گفت: من يقين دارم كه ما به زودي پسر مهربان را پيدا ميكنيم، اما امروز خيلي دير شده است. در آن جا غاري وجود دارد كه مي توانيم شب را در آن استراحت كنيم و فردا دوباره جستجو را ادامه دهيم. همه خوشحال شدند و به طرف غار حركت كردند و شب را در آنجا سپري كردند. 
صبح روز بعد خرس كوچولو زودتر از همه بيدار شد و دوستان خسته اش را از خواب بيدار كرد و گفت: نبايد وقت را تلف كنيم بايد هر چه سريعتر جستجو را ادامه دهيم. همگي از غار بيرون آمدند و بعد از پيمودن مسافتي طولاني به چند گذرگاه سنگي باريك و ترسناك رسيدند كه بالاي دره اي عميق قرار داشت. 

الاغ دم تكمه اي گفت: حالا كدام راه را انتخاب كنيم من كه گفتم موفق نمي شويم. خرس كوچولو گفت: من يك پيشنهاد دارم. اگر هر كدام از ما به يكي از اين راه ها برويم حتما يكي از ما پسر مهربان را پيدا خواهد كرد. 
همه موافقت كردند و هر يك راهي را انتخاب كردند. در حالي كه خرس كوچولو هنوز به راه خود ادامه مي داد، ببري، الاغ دم تكمه اي و خرگوش در آخر راه به يكديگر رسيدند و در لب يك دره يخي متوقف شدند. خرگوش با ترس و لرز گفت:&amp;nbsp; عجب صداهاي وحشتناكي! بايد هر چه سريعتر از اين جا خارج شويم. بالاي سرمان در آن طرف دره، نور خورشيد ديده مي شود. بايد سعي كنيم از آن سوراخ خارج شويم. ببري بلافاصله جهش زد و با دستانش از شاخه باريكي آويزان شد و آرام آرام از دره عبور كرد. 
خرس كوچولو هم كه راه زيادي پيموده بود، در انتهاي راه سنگي به يك سرسره يخي رسيد و پس از ليز خوردن به ميان يك درياچه يخ زده افتاد. خرس كوچولو كمي ترسيده بود. چند بار با فرياد بلند دوستانش را صدا زد و از آنها كمك خواست اما فقط انعكاس صداي خود را مي شنيد. 
ببري پس از عبور از دره با انداختن طناب خرگوش را نيز به بالا كشيد. سپس نوبت به الاغ دم تكمه اي رسيد. ولي الاغ حسابي مي ترسيد. خرگوش و ببري به زحمت او را بالا مي كشيدند، و الاغ هم غر غر كنان مي گفت: زودتر من را بالا بكشيد سرم گيج مي رود&amp;nbsp; مي دانم همه اين كارها بيهوده است. پس از چند دقيقه الاغ دم تكمه اي هم صحيح و سالم به بالا رسيد و نفس راحتي كشيد. هنگامي كه ببري، خرگوش و الاغ دم تكمه اي در كنار تخته سنگ بزرگ مشغول استراحت بودند، متوجه سايه بزرگ و ترسناكي شدند كه به آنها نزديك مي شد. .. اما به نظر مي رسيد اين سايه يك آشنا باشد. 
ناگهان همه فرياد كشيدند: پسر مهربان! پسر مهربان! خيلي عجيب است! تو صحيح و سالم هستي ؟ 
پسر مهربان گفت: البته! البته كه من سالم هستم! اما خرس كوچولو كجاست؟
همه با هم به پسر مهربان گفتند: او گم شده است ما در ته دره صداي وحشتناك موجود عجيبي را شنيديم، خوب گوش كن! شايد او خرس كوچولو را خورده باشد. پسر مهربان گفت: اما من فكر ميكنم صداي قار و قور يك شكم خالي و گرسنه است كه توي غار پيچيده و اين طور به گوش مي رسد.&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp;&amp;nbsp; &amp;nbsp;
يقين دارم كه او در همين اطراف است. برويم و خرس كوچولو را پيدا كنيم. 
خرس كوچولو به قدري گرسنه شده بود كه تمام عسل هاي كوزه اي را كه همراهش بود خورد. اما چند لحظه بعد يك كوزه بسيار بزرگ در مقابل خود ديد. با خود گفت: عجب شانسي ! حتما توي اين كوزه هم پر از عسل خوشمزه است بهتر است پوزه ام را توي كوزه ببرم و ببينم داخل آن چيست؟ خرس كوچولو پوزه خود را درون كوزه كرد تا كمي از آن بچشد. اما چون زمين ليز بود سر خورد و بدنش داخل كوزه گير كرد. پسر كوچولو از آن بالا قاه قاه خنديد و گفت: اي شكموي بزرگ من يقين داشتم تو را با كمي عسل پيدا خواهم كرد. 
پسر مهربان خرس كوچولو را از درّه بالا كشيد و او را از توي كوزه بيرون آورد. همه خوشحال شدند و خرس كوچولو از شادي به آغوش پسر مهربان پريد. 
خرس كوچولو بلا فاصله گفت: خواهش مي كنم به من بگو چه چيزي را مي خواستي در نامه اي كه جلوي در خانه گذاشته بودي به من بگويي پيام تو خيلي مبهم و گنگ بود. 
پسر مهربان گفت: مي خواستم به تو بگويم كه من از اين به بعد بايد به مدرسه بروم و تو براي من دلواپس نباش. اما چون هنوز سواد كافي نداشتم نتوانستم به خوبي پيام خودم را روي كاغذ بنويسم. تو مثل هميشه بهترين دوست من هستي و خواهي بود. با شروع مدرسه ها بايد هر روز به مدرسه بروم و كمي بازي را كنار بگذارم تا بتوانم با سواد بشوم. اما آخر هفته باز هم پيش شما ها مي آيم تا باهم بازي كنيم.</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/29/</link>
</item>

<item>
<title>ده گام به سوی تقويت خلاقيت</title>
<description> 			 			یک . به موزيک باخ                         ( Johann                          Sebastian Bach) گوش دهيد . اگر از سردرد رنج می بريد و يا در نيمه های شب دچار توهم می شويد به پزشک مراجعه نماييد.

                         دو .                          از تکنيک يورش فکری (                                                                            Brainstorm                          &amp;amp;nbsp استفاده کنيد.اين تکنيک علاوه بر اينکه مخزنی از ايده ها برای شما ايجاد می کند بلکه به کمک آن می توانيد در امور خود تصميم گيری های بهتری را اتخاذ نماييد

                                                  سه                                                   . هميشه با خود يک دفترچه و مداد يا خودکار به همراه داشته باشيد.هنگامی که ايده ای تازه به ذهن شما می رسد ، آن را ياد داشت نماييد.هنگامی که ايده های يادداشت شده خود را بازخوانی می کنيد ، ممکن است 90 درصد آنها بيهوده جلوه کنند اما نگران نباشيد اين طبيعی است ، 10 درصد از بقيه ايده های يادداشت شده بسيار ارزشمند خواهند بود. 

 

 چهار . هنگامی که فکر نويی به ذهن شما می رسد، يک فرهنگ لغت را باز کنيد و بطور تصادفی واژه ای را انتخاب نماييد و آنگاه سعی نماييداين فکرنو و آن واژه را با يکديگر ترکيب نماييد و اين روش سبب خواهد شد به نکات جالبی دست يابيد. يک مفهوم شناخته شده ساده ای وجود دارد که هنگامی که ذهن شما در شرايط آزاد بسر می برد قادر به خلاقيت نيست و هنگامی که ذهن شما با محدوديت هايی روبرو می شود،شروع به تفکر خواهد کرد و اين روش سبب می شود ذهن شما دريک محدوديت قرارگرفته و تفکر نمايد.


پنج . مشکلی را که با آن روبرو هستيد ، با دقت تعريف نماييد، و يا آن را بر روی يک کاغذ يا دفترچه الکترونيکی و يا در رايانه با جزئيات شرح دهيد.از اين طريق شما به نکات تازه و خوبی در خصوص مشکل خود دست می يابيد.

شش . اگر نمی توانيد تفکر کنيد ، بهتر است پياده روی کنيد.يک تغيير آب و هوابرای شما خوب بوده و به آرامی کمک می کند تا سلولهای مغزی شما به تحرک واداشته شوند.

هفت . تلويزيون نگاه نکنيد ، زيرا ذهن شما توسط برنامه های تلويزيون اشغال می شود و ديگر قادر نيستيد خلاقانه فکر کنيد ، گويی با ديدن تلويزيون مغز شما از گوش ها و چشم های شما نشت کرده و خارج می شود .

هشت . از مصرف دارو بپرهيزيد ، بعضی از افراد برای تقويت خلاقيت خود از داروهای خاص استفاده می کنند، در حاليکه از نگاه ديگران ، اين افراد تنها نظير افرادی هستند که وابستگی دارويی دارند.

نه . تا می توانيد درباره هر چيزی مطالعه کنيد ، مغز شما با مطالعه کتاب ورزش می کند.علاوه بر اينکه سبب الهام در ذهن شما می شود بلکه آن را انباشته از اطلاعات می کند که اين خود سبب خواهد شد ، سلولهای مغزی شما با يکديگر راحت تر ارتباط برقرار کرده و زمينه برای خلق ايده های نو پديد آيد.

ده . مغز شما نيز همانند بدن شما نيازمند ورزش کردن است تا به خوبی فعاليت نمايد.در صورتی که مغز ورزش نکند ، به مرور سست و بی فايده می شود.شما از طريق مطالعه کردن ، بحث کردن با افراد باهوش می توانيد سلولهای مغزی خود را وادار به ورزش کنيد. گفتگو با ديگران در رابطه با کارگردانان فيلم ها و سياست و نظير اينها برای ذهن شما خوب است و اين بهتر از پرخاش کردن بر سر ديگران است .

 		</description>
<link>http://mrwalt.irananimators.ir/18/</link>
</item>

</channel>
</rss>